پسری که دیگر شر نیست
مردن که سهل است....برایت زنده میمانم...
دوستت دارم همان قدر که زمین گرد است به وضوح ماه کامل در آسمان بی ابر شبانه به اندازه تمام ستارگان دوستت دارم ببخشید درکلیشه دست و پا می زنم زبانم به باتلاق لکنت افتاده هر چند تو می گویی که زبانم دراز است! دوستت دارم و رویَم نمی شود هر چند تو می گویی که رویَم زیاد است! دوستت دارم وی حسودم به تمام آدمهایی که هر روز می بینندت به خیابانی که دوستش داری به بغل دستی هایت در اتوبوس به سیگار که می بوسد لبهایت را گاهی دوستت دارم همین طور معمولی که راه می روی ،که هستی در خیابان در مترو در تاریکی سینما در چیزی خوردن های با عجله نه عجیب و غریب و ماورایی ببخشید اگر ساده دوستت دارم اگر این شعر ساده است اگر من ساده ام اگر ابلهانه دستهایت را باور کردم دوستت دارم و زمین گرد است! ما نسل سوخته و بدبختی هستیم انصافا ...
با هر تن پوشی باشی و با هر هیبتی، سرخ، سبز، سفید یا... فرقی نمیکند. من همیشه دوستت دارم... :-* :-* سکوهایی که روزی،تمام دلخوشی
تیم بودند و باعث انگیزه برای بازیکنان، به بازی فراتر از چیزی که از آنها
انتظار میرود. سکوهای سرخ،ورزشگاه رو به
جهنمی برای تیمهای حریف تبدیل میکردند، هوادارانی که جز تشویق پرسپولیس به هیچ خط
و سمتی کاری نداشتند. و اکنون، ای هوادار ، اگر
هنوز هم مدعی عشق و تعصب به تیمت هستی قرار نیست در روزهایی که تیم در
سراشیبی ست و حتی در خودش هم غریب است، در روزهای بحران تیم، در روزهایی که باشگاه
به محلی برای منازعات شخصی تبدیل شده، رفیق نیمه راه باشی. هواداری که، درتمام لحظه های
سرخ، در شرایط سخت تر از امروز و طاقت فرساتر از این روزها، حامی تیمش بود ، حال،
تیمش را تنها گذاشته و شده فقط رفیق روزهای خوشی ...؟؟؟ مگر معرفت و عشق هوادار پرسپولیس،
مگر دل سرخ هوادار عاشق ،به خودش اجازه میدهد که در این روزهای تلخ تیم را
تنها بگذارد و رهایش کند؟ پس
کی وقت ادای دینمان به پرسپولیس بزرگمان است؟ وقتی من و توی هوادار، قرار
نیست برای بلند شدن دوباره تیم دست بگذاریم در دست هم، چطور از دیگری انتظار کمک
داریم؟؟؟؟؟ شکی در دلم نیست که با
خواندن این دل نوشته، آتش عشقی که به پرسپولیس در دلت نهفته و مدتهاست زیر
خاکستر ناکامیهای تیم پنهانش کردی ، مجالی برای خودنمایی میخواهد. این فرصت را از عشق پنهانت
مگیر... پرسپولیس در گردنه ای سخت،
در جام حذفی، به مصاف با سپاهانی میرود، که اگر برتر از تیم ملی نباشد (که
هست! ) کمتر از تیم ملی نیست و پرمهره ترین تیم فعلی ایران محسوب میشود. در روزهایی که پرسپولیس
ستاره ی بزرگ ندارد اما خالی از ستاره هم نیست، بیا هوادار، بیا من و تو بشویم
همان ستاره بزرگی که تیم کم داردش ، ستاره ی پرسپولیسمان ، ستاره ای که که اگر
اراده کند، اگر تمام ستاره های فوتبال هم یکجا جمع شوند، چاره ای ندارند جز تعظیم
و کرنش مقابل عظمت این خیل عظیم هوادار. و حال با هم قرار میذاریم،
قراری عاشقانه، بین من و تو با پرسپولیس، قرار ما، استادیوم آزادی، هشت خرداد، در
مصاف نفس گیر، مصافی که قراراست باز هم زاینده رود را به آتیش بکشد. لیدرهای سرخ! دو آتیشه های سرخ! بوقچی های سرخ! یا درست تر اینکه آقایان و
خانمهای سرخ!! امتحان، امتحان شماست! وقت اثبات عــشــق! زمان ساختن بی ستون! زمان اثبات دلدادگی ! و همه ما با هم از بازیکنان
محبوب سابق پرسپولیس، ستاره های سرخ و درخشانی که ثمره روزهای طلایی پرسپولیس اند،
از بازیکن هایی که به واسطه پرسپولیس، در ایران ، آسیا و حتی جهان محبوب شدند،
دعوت میکنیم برای کمک به تیمی که بدان عشق میورزند و دین دارند، راهی ورزشگاه
شوند، بدون در نظر گرفتن افراد اطراف باشگاه، با کنار گذاشتن تمامی خصومت
ها، بدون در نظر گرفتن نتایج تیم. ما فقط و فقط به خاطر
پرسپولیس ،از تک تک ستاره های سرخ میخواهیم بیایند تا 8 خرداد دست در دست هم این
حنجره را به پای پرسپولیس و فریاد اول بشی، آخر بشی دوستت داریم بریزیم و این
دستها پرچم سرخ و سپید پرسپولیس را تا ملکوت عشق بازی، بازی دهند !! از بازیکنان محبوب و اسطوره
ی باشگاه، دعوت میکنیم ، فقط و فقط به خاطر پرسپولیس در ورزشگاه حضور داشته باشند
تا حضور سرخشان دلگرمی بزرگی باشد برای هواداران،هوادارانی که روزی،دلگرمی همین
بازیکنان بودند. بازیکنان بزرگی که روزی
پیراهن پرسپولیس را پوشیدند و حتی هنوز هم تک تکشان محبوب هوادارانند؛ سلطان علی
پروین، همایون بهزادی، احمدرضا عابدزاده، کریم باقری، علی کریمی، مهدی مهدوی کیا،
افشین پیروانی، حمید استیلی، رضا شاهرودی، مهرزاد معدنچی، علیرضا نیکبخت واحدی، و
تمام بازیکنان و پیش کسوتهایی که هنوز هم افتخارشان پوشیدن تن پوش سرخ تیم پایتخت
است. فقط و فقط به خاطر نام
پرسپولیس، به خاطر عشقی که هنوز هم شاگرد اول درس تعصبش هستید ، در ورزشگاه حضور
داشته باشید تا به همگان ثابت کنیم که به عشق پرسپولیس از هرچیزی میگذریم. وعده ی ما، هشت خرداد 1390 ،
استادیومی که به سرخ بودن بدجوری عادت کرده بود اما انگار این روزها فراموشش کرده... از تک تک هواداران سرخ ،
درخواست میشود این دعوت نامه را به هرصورت ممکن پخش کنند تا تبدیل شود
به فراخوانی عمومی برای هواداران پرسپولیس ، ضمنا از تمام مراجع و انجمنهای
هواداری پرسپولیس نیز درخواست میشود این دعوتنامه و به نوعی فراخوان را گسترش داده
اطلاع رسانی کنند. دست در دست هم
هواداری را بازهم به آسیا یاد خواهیم داد. مهم: کلوب، فیس بوک، ایمیل، به صورت
پیام خصوصی، به صورت پرینت شده، مرجعها و انجمنهای هواداری، وبلاگ شخصی، به صورت
شفاهی، روزنامه های رسمی و سایتهای ورزشی و خبری، در هرجا که میتوانید این مطلب را
پخش کنید تا همگانی شود. به عشق پرسپولیس
ایران، به پشتوانه عشقی که به پرسپولیس دارید تمام سعی خود را در پخش کردن این
فراخوان به کار گیرید تا به دست اسطوره ها ،دیگر هواداران و در کل، همه ی
پرسپولیسی ها برسد و ببیند و بیایند. farzad_3mperatur
ft jojo_jon عاشق بود و باد بي سر و سامان و باد سرگردان تمام قصه همين بود راست ميگفتي...
همه آدمها با هم برابرند اما دخترها پر طرفدارترند.
همه آدمها با هم برابرند اما بچهها واجبترند.
همه آدمها با هم برابرند اما خانمها مقدمترند.
همه آدمها با هم برابرند اما سیاهها بدبختترند، سفیدها برترند و.....
البته تبعیضی در بین نیست.
در کل همه آدمها با هم مساوی هستند و بعضیها مساویترنـــــــد !!!
با آرزوی 12 ماه شادی:-* شـوق پـرکـشیـدن است در سرم قـبول کـن ایـن کـه دور دور بـاشم از تـو و نبـینـمت گـاه، پـر زدن در آسمان شعـرهـات را در اتـاق رازهـای تـو سرک نـمیکـشم قـدر یـک قـفس که خلوتـت به هم نـمیخورد گفتهای که عشق ما جداست، شعرمان جدا آب …وقـتی آب ایـن قدر گـذشته از سـرم مهـدی فـرجـی اینجا
اومدم تا راحت
تر باشم . راحت تر
از اونجا! بگم چه
.... شدم . تیغ زدن
هام قرص خوردن
هام به کسی که
نمی شه گفت . یا میگن
گندت بزنن یا میگن
خل بازی نکن یا میگن دیوونه
ای ! بذار به
خودم بگم . کسی قرار
نیست چیزی بفهمه . اینقدر
احاساساتم افت کرده که وقتی هم احساس احساساتی شدن می کنم به خودم شک میکنم که این
منم ؟ که دلم
تنگ میشه ؟ این منم
که هوس می کنم کاری انجام بدم ؟ خیلی وقته
ته کشیدم .. نمی شه با
کسی حرف زد . چرا هم
نداره همینه که هست .. فقط خنده
هاتو میخوان . نمی شه با
هیچ کی نه از درد های مشترک گفت و نه از هوس های مشترک . اره تا
خرخره پرم . بدون
اینکه هیچ چی بگم بدون اینکه کاری کنم . داشتم فکر
می کردم که چی شد حباب هام ترکیدند و احساس کردم دارم غرق میشم .
با هیچ کس
نتونستم حرف بزنم و مثل قبل ساکت شدم . در جواب
اینکه چرا گرفته ایی فقط تونستم بهش بگم چیزی نیست و خسته ام . ن تونستم
تعریف کنم . باز رفتم
تو حموم و در رو بستم . یاد همه ی
موقع هایی افتادم که همه، حرفاشون، پیش من بود حالا خودم عین چی موندم تو سکوت های
خودم . یکی باید
بزنه پشتم، محکم .. تا یا بالا بیارم یا بفهمم که بابا چیزی نشده ..
همه چیز
ارومه جز یه روح خسته کی می فهمه .. به کی
میشه گفت ؟ خیلی
خواستم حرف بزنم اما نشد . عزیز ترینم تولدت مبارک! به سادگی همین تولدت مبارک دوستت دارم! :-* بنویس نامه نویس حرفای خوب خوب بنویس بنویس وقتی تو نیستی دیگه انگار چیزی نیست بنویس نامه نویس اگه عاشقانه نیس حرفای بهتر بنویس اگه خنده ش می گیره گریه مو از سر بنویس بنویس نامه نویس بنویس خواستنم از جنس گل ابریشمه بنویس پاکی من پاکی نور و شبنمه همه دوست داشتنم و نقطه به نقطه بنویس بنویس قصه زیاده ولی کاغذم کمه بنویس خواستن من شمردنی نیس بنویس بنویس دل که به خاک سپردنی نیس بنویس بنویس خسته شدم اون قده خسته که نگو همه دلتنگی من که گفتنی نیس بنویس ننویس نه ننویس هر چی که گفتم ننویس ننویس نه ننویس هر چی دلت خواست بنویس ننویس چونکه براش نامه هام تکراری شده چیزی از من ننویس فقط براش راست بنویس نامه نویس راست بنویس نامه نویس ....
نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني! حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي! نگاهت نمي کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني! صدايت نمي زنم ..... زيرا اشک هاي من براي تو بي فايده است! فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام. این همه ساله دارم با یادت زندگی میکنم همیشه آرزو میکنم که فقط یک بار هم شده بتونم دوباره راست راستی ببینمت فقط یکبار، دیگه شاید اون زمان راحت راحت بشم. شاید بعد دیدنت دیگه کاری تو این دنیا نداشته باشم و همه آدماشو ول کنم و اونام از دست من راحت بشن. بیچاره مادرم چه آرزوهایی که نداره روم نمیشه بهش همه چیز رو بگم هر موقع میخواد صحبت کنه یه جوری بحث رو می پیچونم و پا میزارم به فرار و همیشه ام بهم میگه ای دختر ... امشب چقدر راحت نوشتم اون جوری که دلم میخواست شاید اونهای که همیشه منو مثل یک کوه استوار فرض میکردنند تعجب کنن اشکال نداره بذار هرجوری دلشون میخواد فرض کنن فکر میکنم اگه یه روز حرفای دلم رو خالی کنم جسمم اندازه یه کاه وزنش بشه اون وقته که میشه پرواز کرد تا بیکرانها ولی این بار سنگین رو به کی بدم؟ کجا بذارم ؟ فکر میکنی بشه یه روز این همه حرف رو از درونم بیرون بیارم؟ شایدم روز به روز به این حرفها اضافه بشه و سنگینیش باعث بشه هی منو و تو بیشتر تو خاک فرو بریم تا روزی که من و تو و اون حرفها به زیر خروار ها خاک مدفون بشیم بدون اینکه کسی از ما خبر دار باشه عیبی نداره روزگاره دیگه علی جان برای تو که حکایت بی انتهای عشقم هستی می نویسم که دوستت دارم و ۳۱ شاخه گل سرخ را در سبدی آکنده از صفا به همراه قلب مملو از عشقم تقدیم تو می کنم و ۳۱ کبوتر سفید را در آسمان عشقم رها می کنم تا همگی 14 تیر ماه زاد روز سبزت را تبریک گویند! و بعد از رفتنت.... شبی از پشت يک تنهايی نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نيلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم پس از يک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بين گلهايی که در تنهايی ام روييده بود با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترين موج تمنای دلم گفتی دلم حيران و سرگردان چشمانيست رويايی و من تنها برای ديدن زيبايی آن چشم تو را در دشتی از تنهايی و حسرت رها کردم همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشيد وا کردم نمی دانم چرا رفتي،نميدانم چرا،شايد خطا کردم و تو بي آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا ،تاکی،برای چه؟ ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می باريد و بعد از رفتنت يک قلب دريايی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتنت آسمان چشمانش خيس باران شد و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دريا چه بغضی کرد کسی فهميد تو نام مرا از ياد خواهی برد و من با آنکه می دانم تو هرگز ياد مرا با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته چشمان زيبای توام برگرد!!! برگرد!!! ببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از اين همه طوفان وهم و پرسش و ترديد کسی از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت تو هم در پاسخ اين بی وفايی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم و من در حالتی مابين اشک و حسرت و ترديد کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است و من در اوج پاييزی ترين ويرانی يک دل ميان غصه ای از جنس بغض کوچک يک ابر نميدانم چرا،شايد به رسم و عادت پروانگيمان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم. چشم چشم :دو ابرو نگاه من به هر سو پس چرا نيستي پيشم؟ نگاه خيس تو کو؟ گوش گوش دوتا گوش. دو دست باز يه اغوش . بيا بگير قلبمو. يادم تو را فراموش...؟ چوب چوب يه گردن. جاي نري تو بي من. دق مي کنم ميميرم. اگه دور بشي از من . دست دست دو تا پا. ياد تو مونده اينجا. يادت مي ياد که گفتي: بي تو نمي رم هيچ جا....؟ من؟ من؟ يه عاشق. همون مجنون سابق این پستم فقط برای جواب دادن به المیراست. المیرا جان علی من یا بهتر بگم علی انصاریان یک فصل اومد استقلال اما هیچ وقت استقلالی نشد. این موضوع خیلی واضح بود از سبک بازی علی و حتی حرفهاش میشد فهمید که تو دل علی چی میگذره. شما فقط یک فصل علی رو داشتید اما ما یک عمر اونو داشتیم. هنوز هم که هنوزه علی سرخ دله اگه نبود بازم تو تیمتون می موند اما اون تیم عزیز و بزرگ استیل آذین رو ترجیح داد چون تیم پرسپولیسی ها و سلطان بزرگشون بود و با تن پوش سرخ همین. اینم آخرین پست 86 سلام به همگی فقط اومدم تا پایان سال 86 و شروع سال 87 رو به همتون تبریک بگم و اینم به علی عزیزم همین سال نو همتون هم مبارک که چقدر لذت بخش و گوارا است با یاد کسی زندگی کنی که هیچگاه نداند که تو چه مشتاقانه منتظر دیدنش یا خبرش می مانی نمی دانی ... چه قدر آرام بخش است نام او را آهسته در کنج خلوت و تنهایی خود بر زبان جاری کنی و به آسمان پرواز کنی و سخت است این که این راز را بپوشانی و با سختی تمام خود را با محیط وفق دهی . »» باور کن زجر آور است «« شب را خیلی دوست دارم چون تو در آن جاری هستی،چون وجودت حس می شود ،چون غمت با ماست . نمی دانم می خواهم چه بگویم !! دیگر قلم هم نمی تواند مرا یاری کند انگار مثل من از غم بزرگی رنج می برد . به خاطر آسمان ابری قلبم ، می خواهم اوج بگیرم تا جایی فراسوی زمانها با تو همسفر خواهد شد تو نیز خواهی آمد ............. !! ضيافتهاي عاشق را خوشا بخشش خوشا ايثار خوشا پيدا شدن در عشق براي گم شدن دريا چه دريايي ميان ما خوشا ديدار ما در خواب چه اميدي به اين ساحل خوشا فرياد زير آب خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن خوشا از عاشقي مردن اگر خوابم اگر بيدار اگر مستم اگر هشيار مرا ياراي بودن نيست تو ياري كن مرا اي يار و اي خاتون خواب من من تن خسته را درياب مرا همخانه كن تا صبح نوازش كن مرا تا خواب هميشه خواب تو ديدن دليل بودن من بود چراغ راه بيداري اگر بود از تو روشن بود نه از دور و نه از نزديك تو از خواب آمدي اي عشق خوشا خودسوزي عاشق مرا آتش زدي اي عشق او هنوز هم وقتی از کوچه های بی صدا می گذرد دوست دارد نام تمام ستاره ها را به خاطر بسپارد و به بوی درختان ناشناس عادت کند. پسری که در این سالهای دوزخی، بارها و بارها از دامنه های باد گذشته و به سوی قله های بلند رهنمون شده است، هنوز هم حسی غریب در حفره های استخوانی اش شعله می کشد و هنوز هم نام تمام جنگل ها را به حافظه سپرده است. گرچه در این یکسال از نیمکت آتشین عشق بسیار دور بوده تا هیچ فانوسی در آسمانمان نسوزد، اما خب، او آنقدر عاشق بود که پلک های خود را در آیینه بشوید و برای پرندگانی که از رژه ای روشن بر می گشتند دست تکان دهد. علی انصاریان نامش را روی در و دیوار تمام قلب ها حک کرده است، وقتی ماه میهمان پیشانی اوست و وقتی در تابستان سمج او با چشمهایش سایه های مچاله را کلافه می کند، می توان به این نتیجه رسید که آفتاب با لبخند چشمانش شروع می شود. همه می پرسند: چیست در زمزمه مبهم آب ؟ چیست در همهمهء دلکش برگ ؟ چیست در بازی آن ابر سفید ؟ روی این آبی آرام بلند ؟ که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال. چیست در خلوت خاموش کبوترها ؟ چیست در کوشش بی حاصل موج ؟ چیست در خنده جام ؟ که تو چندین ساعت مات و مبهوت به آن می نگری. نه به ابر نه به آب نه به برگ نه به آن آبی آرام بلند نه به این خلوت خاموش کبوترها نه به این آتش سوزنده که لغزید به جام. من به این جمله نمی اندیشم من مناجات درخت را هنگام سحــــــر رقص عطر گل یخ را با باد نفس پاک شقایق را در سینه کوه صحبت چلچله ها را با صبح نبض پاینده هستی را در گنــــدمزار گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل همه را می شنوم می بینم من به این جمله نمی اندیشم به تو می اندیشم ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم همه وقت همه جا من به هر حال که باشم به تو می اندیشم تو بدان این را تنها تو بدان تو بیا تو بمان تنها تو بمان جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب من فدای تو به جای همه گلها تو بخند اینک این منم که به پای تو در افتادم باز ریسمانی کن از موی دراز تو بگیــر تو ببـــند تو بخــواه پاسخ چلچله ها را تو بگو قصه ابر هوا را تو بخوان تو بمان با من تنها تو بمان در دل ساغر هستی تو بجوش من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست آخـریـن جــرعه ایــن جـــام تهی را تو بنوش دوباره شروع کردم به نوشتن سال گذشته همین وبلاگ اما از شما چه پنهون دلم خیلی گرفته خیلی دوستش دارم دلیلش هم نمیدونم 5 ساله که شده نفسم امیدوارم همیشه زنده باشه و همیشه علی انصار؛ علی تیفوسی؛ علی گتوزو و علی انصاریان قلب من بمونه. با تمام خوبی هاش و بدیهاش؛ مردی هاش و حتی بی اعتنایی هاش دیوونه وار دوستش دارم. همین علی یارتون
شب رفتنت : شب رفتنت عزیزم هرگز از یادم نمیره واسه هر کسی که می گم قصه شو آتیش می گیره دل من یه دنیا خون بود چشم تو یه دنیا تردید آخرین لحظه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید شب رفتنت یه ماهی توی خشکی رفت و جون داد زلزله خیلی دلارو اون شب از غصه تکون داد غمها اون شب شیشه های خونه رو زدن شکستن پا به پام عکسهای نازت اومدن تا صبح نشستن تو چرا از اینجا رفتی تو که مثل قصه هایی گلم از چه چیزی باشه نه بدی نه بی وفایی شب رفتنت نوشتی شدی قربونی تقدیر نقره ای اشکهای من شد دور گردنت یه زنجیر شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشکی بودن قحطی سپیدی ها بود همه انگار مشکی بودن شب رفتنت که رفتی گفتی دیگه چاره ای نیست دیدم اون بالاها انگار عکس هیچ ستاره ای نیست شب رفتن تو یاسها دلم رو دلداری دادن اونا عاشقن ولیکن تنها نیستن که زیادن بارون اون شب دستشو از سر چشمام بر نمی داشت من تا می خواستم ببارم هر کسی می دید نمی ذاشت شب رفتن تو رفتم سراغ تنها نوارت اون که واسم همه چی بود آره تنها یادگارت سرنوشت ما یه میدون زندگی اما یه بازی پیش اسم ما نوشتن حقته باید ببازی شب رفتن تو خوندن واسه من همه لالایی یکی می گفت که غریبی یکی می گفت بی وفایی شب رفتن تو ابر ها واسه گریه کم آوردن آشناها واسه زخم وا شدم مرحم آوردن شب رفتن تو تسبیح از دست گلدونا افتاد قلب آرزوهام انگار واسه ی همیشه وایساد شب رفتن تو غربت جای اونجا اینجا پیچید دل تو بدون منظور رفت و خوشبختیمو دزدید شب رفتن تو دیدم یکی از قناری ها مرد فرداش اما دست قسمت اون یکی رم با خودش برد شب رفتن تو چشمات راست راستی چه برقی داشتن این همه آدم چرا من ؟ پس با من چه فرقی داشتن شب رفتنت پاشیدم همه اشکامو تو کوچه قولت رو آروم گذاشتم پیش قرآن لب تاقچه شب رفتنت دلم رفت پیش چشمهایی که خیسن پیش شاعرایی که دایم از مسافر می نویسن شب رفتن تو دیدم تا که غم نیاد سراغت هیچ زمان روشن نمیشه واسه ی کسی چراغت شب رفتن تو دیدم خیلیه غمهای شاعر روی شیشمون نوشتم می شینم به پات مسافر برو تا همه بدونن سفر هم اون قدا بد نیست واسه گفتن تو اما هیشکی شاعری بلد نیست 
کارتونهایی که بچه یتیم ها قهرمانهایش بودند
ما پولهایمان را می ریختیم توی قلک های نارنجکی و می فرستادیم جبهه
دهه های فجر مدرسه هایمان را تزئین می کردیم
توی روزنامه دیواری هایمان امام را دوست داشتیم
آدمهای لباس سبز ریش بلند قهرمان هایمان بودند
آنروزها هیچکدامشان شکمهای قلمبه نداشتند
و عراقی های شکم قلمبه را که می کشتند توی سینما برایشان سوت می زدیم
شهید که می آوردند زار زار گریه می کردیم
اسرا که برگشتند شاد شاد خندیدیم
ما از آژیر قرمز می ترسیدیم
ما به شیشه خانه هایمان نوار چسب می زدیم از ترس شکستن دیوار صوتی
ما توی زیر زمین می خوابیدیم از ترس موشک های صدام
ما چیپس نداشتیم که بخوریم
حتی آتاری نداشتیم که بازی کنیم
ما ویدیو نداشتیم
ما ماهواره نداشتیم
ما را رستوران نمی بردند که بدانیم جوجه کباب چه شکلی است
ما خیلی قانع بودیم به خدا
۰
صحنه دارترین تصاویر عمرمان عکس خانم های مینی ژوب پوشیده بود توی مجله های قدیمی
یا زنانی که موهایشان باز بود توی کتاب های آموزش A.B.C.D
زنهای فیلمهای تلوزیون ما توی خواب هم روسری سرشان می کردند
حتی توی کتابهای علوممان هم با حجاب بودند
ما فکر می کردیم بابا مامان هایمان ما را با دعا کردن به دنیا آورده اند
عاشق که می شدیم رویا می بافتیم
موبایل نداشتیم که اس ام اس بدهیم
جرات نداشتیم شماره بدهیم مبادا گوشی را بابا هایمان بردارند
ما خودمان خودمان را شناختیم
بدنمان را
جنسیتمان را یواشکی و در گوشی آموختیم
هیچکس یادمان نداد
و حالا گیر افتاده ایم بین دو نسل
نسلی که عشق و حال هایشان را توی شهر نو ها و کاباره های لاله زار کرده بودند
و نسلی که دارد با فارسی وان و من و تو و ایکس باکس و فیس بوک بزرگ می شوند
و هیچکدامشان مارا نمی شناسند و نمی فهمند

این روزها خیلی تنها شده ای، خوب میدانم.
این روزها تنهایی ات را در آزادی فریاد میزنی و کسی نیست که بشنود، تنهاییت را کسی در این حوالی لمس نمیکند چرا؛ غربت چشمانت بین این همه آشنای قریب میسوزاندم.
آزادی پر شده از شعارهای جورواجوری که نمک میپاشد روی زخم تنهاییت، انگار همه یادشان رفته این تویی که محبوبی نه علی دایی و ... و نه هیچ چیز دیگر...
این روزها آنقدر همه دودستی چسبیده اند به حواشی و حمید استیلی و حبیب کاشانی و ... که یادشان رفته می آیند ورزشگاه برای تو، برای تشویق نام مقدس تو
دلم برایت تنگ شده، دلم برای تو تنگ شده، فقط تو، نه برای دایی و امپراتور و امثالهم، نه برای دربی و برد و باخت هایش، نه برای برد و باخت، نه برای قهرمانی، دلم فقط برای تو تنگ شده هرچه که باشی...
دلم برای تنهایی و غربت این روزهایت میسوزد و کاری از دستم بر نمی آید.
دلم بدجور هوای هوادارهای عاشقت را کرده، آنهایی که 100هزارتایی می آمدند تا بگویند : "پرسپولیس اول بشی، آخر بشی دوستت داریم."
خوب میدانم که تو هم دلت لک زده برای نفس های گرم و عاشقشان.
گیرم که کاشانی آمد و استیلی را آورد و علی دایی رفت، همه می آیند و میروند، هوادار قرار من و تو که دعوای سر این چیزها نبود با پرسپولیس؛ قرار بود عاشق باشیم، عاشق نامش، عاشق عظمتش، قرار بود پشتش باشیم، کنارش باشیم و از نفس سرخش نفس بگیریم.
قبول، این روزها دارد به زور نفس میکشد، اما تو کنارش باش، کمکش کن تا نفس بکشد، تو عاشقی!
میدانم دلت میسوزد، میدانم غصه داری، میدانم دلت پر خون است، میدانم دلت پر است از غم، اما توروخدا خودت را از پرسپولیس نگیر.
صدایت را بلند کن، با تمام قدرت در آزادی فریاد بزن و بگو: "پرسپولیس اول بشی، آخر بشی دوستت داریم"؛ چه سلطان باشد روی نیمکت، چه امپراطور، چه آقای گل و چه حمیدخان استیلی.
عاشق بمان و این روزها که تنهاست خودت را از او مگیر...
"somaye"


52 هفته خنده:-*
365 روز سلامتی:-*
8760 ساعت عشق:-*
525600 دقیقه برکت:-*
315300 ثانیه دوستی:-*
@};-سال نو مبارک عزيزترينم @};-
ندانستی چه می خواهم
گمان کردی که چون از عشق می گویم
نیاز پیکرم را در تو می جویم
تو فکر کردی
که عشق جز خواهش تن نیست
و جز این آرزو در باطن من نیست
نفهمیدی! نفهمیدی!
که این افکار در من نیست!!
و عشق آن واژه پاکیست
برای من ...
که بی تو معنی تنهایی مطلق
برای دستهای من ...
برای حرف های من ...
برای آنچه می گویم ...
نمی دانی! نمی دانی! ...
چه می گویم ...
دلشکـستهام اگـر نـمیپـرم قــبول کـن
جـا نـمیشود بـه حجـم بـاورم، قـبـول کـن
از من، از مـنی کـه یـک کبـوتـرم قبـول کـن
بیــش از آنـچه خـواستی نـمیپـرم، قـبول کن
گــاه نامه میبـرم میآورم، قــبـول کــن
بـیتـو من نه عاشقم، نه شاعـرم، قبول کن
مـن نمیتـوانـم از تـو بـگذرم، قـبول کن

سلام عزیز مهربون اجازه هست بشم فدات ؟ ![]()
اجازه هست تو شعر من اثر بزاره خنده هات ؟
شب که میاد یواش یواش با چشمک ستاره هاش ، ![]()
اجازه هست از آسمون ستاره کش برم برات ؟
اجازه هست بیام پیشت یه کم بگم دوست دارم ؟ ![]()
تو هم بگی دوستم داری ، بارون بشم دل ببارم ؟ ![]()
بریم تو باغ اطلسی ، بی رنج و درد بی کسی ،
بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بزارم ؟ ![]()
اجازه هست خیال کنم مال منی تا همیشه ؟ ![]()
خیال کنم ، دل من و با رفتنت نمی شکنی ؟
![]()
![]()
و برای همتون هم آرزوی پیروزی و بهروزی و سلامتی دارم ![]()
![]()

![]()
![]()
میگم که امیدوارم سال 87 براش پر از پیروزی باشه و به اون آرزوهایی که تو دلشه برسه ![]()
![]()
و بدونه که همیشه برام بهترین و برترین و عزیزترینه ![]()
![]()

![]()
"علی عزیزم سال نو مبارک"![]()
![]()
![]()
![]()
.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
اونم واسه کسی که خیلی دوستش دارم ![]()
رو با همین اسم و نام کاربری مدیریت می کردم
که حذفش کردم
بخاطر یه سری مسایل که دلیلش رو دوستان قدیمیم
همونایی که مثل من واسه علی ![]()
می نوشتن می دونستن ![]()
وقتی یک هفته پیش وبلاگ شراره
رو بعد از چند وقت دیدم بازم هوایی شدم
که دوباره بنویسم اما اینبار قرص و محکمم و به راحتی هم حذفش نمی کنم ![]()
،دلم خیلی واسش تنگ شده
، از وقتی که رفتن تیم عزیز استیل آذین
ندیدمش
؛ تنها دل خوشیم این بود که یکبار در هفته میبینمش
که اونم ازمون گرفت
اما خیالی نیست ما اینقدر دوستش داریم
که حتی اگه نبینیمش هم بازم دیوونش بمونیم ![]()
![]()
یعنی نه اینکه ندونم اما دلیلم واسه خیلی ها قانع کننده نیست
و خیلی ها دلیلم رو قبول نمی کنن که اصلا مهم نیست ![]()
، شده همه چیزم
، حتی شده زندگیم
و باور کنید بابت این موضوع به خودم می بالم ![]()
![]()
![]()
![]()

| Design By : Night Skin |




